گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

201

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

« همقطاران ، اين آخرين دشمنى است كه سر راه خويش داريم بايد در صورت امكان ايشان را بدون اينكه پخت و پزى لازم شود زنده زنده بلع كنيم » . يونانىها پس از برگزارى نيايش و خواندن سرود جنگى با شجاعتى تمام پيشروى را بر ضد كلخيدها آغاز كردند . دشمن چون ديد كه از پهلو در خطر افتاده است نفرات خود را به دو جناح سوق داد كه ناگزير شكافى در وسط افتاد و يونانىها بدون تأخير از موقع استفاده نموده با فريادى مهيب حمله را آغاز كردند تا محل خالى را اشغال كنند . كلخيدها كه متوجه شدند ارتباط بين دو جناح لشكر آنها قطع شده است ناچار پا به فرار نهادند . سپس يونانىها رشتهء كوهستان را درنورديده در طرف ديگر آن به دهاتى رسيدند و استراحتى كرده با وسايلى كه از دشمن بدست آمده بود وقت خوشى گذراندند . در اين ناحيه زنبور عسل فراوان بود . اما عسل محصول آنجا نوعى عجيب و خيلى هم سمى بود كه بعد از خوردن آن يونانىها مريض شدند و هوش و حواس خود را از دست داده قدرت بر پا ايستادن نداشتند . افرادى كه مقدار كمى خورده بودند به حال مستى افتادند ولى آنها كه زيادتر خورده بودند به حالت ديوانگى و بعضىها به حال مرگ افتادند . صد نفرى از آنها بر زمين افتاده بودند و ياراى حركت نداشتند پس بار ديگر كابوس يأس نمودار گشت و چنان مىنمود كه از دشمن تازه‌اى شكست خورده‌اند . اما كسى از سربازان تلف نشده بود و بعد از بيست و چهار ساعت همگى به هوش آمدند و تا سه چهار روز بعد ، كم‌وبيش و بلكه كاملا سلامتى خود را بازيافتند .